دانلود پایان نامه

اگــــر خـــــــدا برساند غریب من به وطن
همیشه ورد زبـــــــان می کنم دعای غریب
تقی – حمیده عمه ام ای گــــــــشته آشنای غریب
به درد دل طلبی تا به کــــــــی دوای غریب
غریبی از تو نُمرده است عمــــــــه در غربت
که ریختی به وطن اشک از برای غــــــــریب
اگر تو گریه کنی بر غریبی پـــــــــــــــــدرم
خدات و شــــــاهد به دردهای غـــــــــریب »
(صالحی راد، 393:1380)
در همین زمان قاصدی از جانب امام رضا (ع) نامه ای برای ايشان می آورد و در نامه ذکر شده که خواستار ديدارشان است و از آن ها تقاضا کرده به جانب قم بروند.
در زیر به قسمتی از نامه که توسط اهام تقی خوانده می شود اشاره شده است.
« امام رضا- … بیا خواهر که چشمم مانـــــــــــده در راه
مــــــبادا ســـــــرآیـــــــد عُمر کــــــــــوتاه
بـــــــــــیا تا من غم دل با تـــــــــو گـــــویم
ببیـــــــنی بـــــار دیــــــگر بلکـــــــــه رویم
اگــــر دیــــــــــــــر آمدي بنما حـــــــــلالم
بیا خواهر که وقت احتــــــــــــــــضــــــــارم
ببندی چشم هـــــــای اشکـــــــــــــــــــبارم »
(صالحی راد، 396:1380)
بنا به خواسته امام رضا، حضرت معصومه و یارانش به سوی قم حرکت می کنند در اینجا روایت قطع می شود. سپس ما ناظر روایت دیگری در قم هستیم و قاصدی دیگر به مردم خبر شهادت امام رضا(ع) را می دهد:
« قاصد- فــــریــــــــاد کـــه کشتند غریب العُـــزبا را
در خاک نــــــــمودنـــــــد نهان نور خدا را
ای وای بریخت آن ســـــــــتم زادة هــــارون
اندر سرما غمزدگان خـــــاک عـــــــــــزا »
(صالحی راد، 397:1380)
در اين بين ما شاهد عزاداري ، خاله و زاري زن و مردي قمي براي امام شهيد هستيم :
« مرد قمی- ای اهــــــــــل قم زمان عزادارای آمـــــــده
هنگام اشک ریخـــــــــتن وزاری امـــــــده
مأمون دون شکست دل خـــــــــاص و عام را
مسموم کینه ساخت امــــــــام انـــــــــــام را
گردید مرد و زن به عزایش ســـــــیاه پـــوش
اندر بساط غم همه گـــــــردید در خــــروش
زن قمی- ای وامصیبتا چه بلا بــــــــود این خــــــــــــبر
افکنده آتشــــــــم به دل و داغ بر جــــــــــگر
افسوس روی خواهر خــــــــــود را ندید و مُرد
حیف از شه غریب که حسرت به گــــور برد… »
(صالحی راد، 399:1380)
روایت در زمان عزاداری زن ومرد قطع می شود، و به سمت حضرت معصومه و یارانش که به قم نزدیک می شوند می چرخد، حضرت معصومه غمگینی شهر را از دور حس می کند:
« معصومه- کــــــــــــنیز از دور شــــــــــــــهری شد هویدا
که از سیمای آن غم گـــــــــشت پیـــــــــــــــدا
شنــــــــــــــــــیدم شهری اندر این زمین اســــت
کـــــــــــــــــه او را نام دارالمــــــــــؤمنین است
گــــــــــر این شـــــــهر اســـــت بختم گشته بیدار
کـــــــه در این شهر باشد شـــــــــیعه بســــــــیار »
(صالحی راد،491:1380)
سپس حضرت معصومه از کنیز می خواهد به شهر برود و دلیل غمگینی حاکم بر شهر را بفهمد از این جا به بعد دو خط روایت که ذکر شد با هم گره می خورند و پس از آن که کنیز از شهادت امام رضا با خبر مي شود به نزد حضرت معصومه می آید و زین پس با یک روایت خطی روبه روایم تا آن که داستان به پایان می رسد.
در تعزیه دیگر با عنوان « مجلس عمروبن عبدود » همین شگرد چرخش پاره روایت ها را شاهدیم. پس از آن که پیامبر و حضرت علی حمد و ستایش خدا را به جای می آورند سپس سلمان و جابر و پیامبر و حضرت علی در کنار هم جمع می شوند اما پیش از آن که دلیل این گردهمایی بر ما آشکار شود روایت با چرخشی نرم به جانب گفت و گوی ابوسفیان و وزیر می رود طی گفت و گوی آنها، ترسشان از قدرت پیامبر بر ما آشکار می شود و دنبال راه چاره ای برای مبارزه با پیغمبر می گردند:
« ابوسفیان- وزیــــرا یـــــکی مــــکر و تـــــــــزویر کن
نشــــــــــــین و یکی فتـــــــــنه تدبــــیر کن
تو با عـــــــــقل خـــــــــود کن دمی مشورت
چه باشد در این کار گو مصلـــــــــــــــــحت
وزیر- به عقل من ای شاه والاتــــــــــــــــــــــــــبار
بود مصلحت این اَیا شـــــــــــــــــــــــــهریار
نویسیم یک نامه از نیــــــــــــــــــــــــک و بد
فرستیم آن را بَرِ عَــــــــــــــــــــــــــــبدوَد… »
(صالحی راد، 95:1380)
از این جا به بعد پای عمرو بن عبدود به میان می آید، پس از آن روایت می چرخد و حضور قاصد، بهانه ای می شود برای چرخش این روایت به جایگاه پیامبر و یارانش، در مقابل رجزخوانی عمرو، تلاش مسلمانان را برای دفاع می بینیم به پیشنهاد سلمان خندقی حفر می کنند:
« پیغمبر- هــــر ده نــــــفر ای گــــــــــروه سی گام
خنــدق بکـــــنید صـــبح تــــــــــا شــــام
مـــــــــن هم ز وفا به قسمت خــــــــویش
خـــــــندق بــــکنم بـــــــــــدون تشویش
بـــــــــردار ز مـــــــــــــهر بیل حــــــیدر
خـــــــــندق بکنــــــــیم همچو لـــــشکر »
( صالحی راد، 99:1380)
در این بخش دوباره چرخش روایت را داریم، عمرو را می بینیم که به خندق رسیده و درست در همین نقطه دو روایت که یکی متعلق به اولیاست و دیگری متعلق به اشقیا، به هم پیوند می
خورند و جنگ بستر این پیوند می شود که در نهایت هم، عمرو از حضرت علی (ع) شکست می خورد.
در « مجلس پسر فروش» مجلس بازاری و ناراحتی مرد کوفی آغاز می شود همسرش علّت را جویا می شود و مَرد در پاسخ چنين مي گويد:
« مرد- بگــــــــو چـــــــرا نکنم من فغان چنین از غـــم
مــــــــحرم آمــــــــده گـــــــردیده موقع ماتم
نمـــــــــــــــانده مایه که امــــسال من عزا گیرم
عـــــــــزای تشنه لـــــــب دشت کربلا گـــیرم »
(صالحی راد، 441:1380)
زن که ناراحتی او را می بیند از او می خواهد که تنها فرزندشان را به بازار برده فروشان ببرد، این پاره روایت در این جا قطع می شود و با یک چرخش وارد کلاس درس می شویم. سپس مادر وارد می شود و از پسر می خواهد همراهش به خانه روند، در راه مادر ماجرا را برای او تعریف می کند و پسر می پذیرد، بنابراين از معلم و هم کلاسی هایش طلب حلالیت می کند و همراه پدر راهی بازار برده فروشان می شوند و پسر را در نهایت به مردی شیعه می فروشد مرد شیعه دلیل اين اَمر را از پسر می پرسد، پسر ماجرا را برای مرد شرح می دهد، مرد او را دعا کرده و آزاد می نماید و به پسر می گوید من شهید کربلا، حسینم. در این جا روایت یک چرخش دارد به سوی ماجرایی که به ظاهر بی ربط به داستان اصلي است ،
ما شاهد دو دزد هستیم که با هم گفت و گو می کند سپس از دور پسر را می بینند و به سراغ پسر مي روند از این جا به بعد روایت یک خطی می‌شود امام به کمک پسر می شتابد وی را نجات می دهد و پسر به نزد خانواده باز می گردد.
نمونه های بی شماری از این شگرد وجود دارد که در این جا تنها به ذکر مواردی اندک شمار اشاره شد.
« این شگرد در نخستین گام می تواند یک تکنیک سینمایی را به ذهن متبادر کند؛ اگر چه ادبیات دراماتیک که بر ساختاری ارسطویی استوار است، با چنین شگردی کاملاً بیگانه می نماید.» (ثمینی، 1386 : 102 )
همان طور که در مثال ها مشاهده شد هر کدام از داستان ها می توانند بطور خطی و پیوسته، بدون قطع شدن و چرخش به پاره روایت های دیگر، روایت شوند. ساده ترین دلیل برای این که چرا این شیوه شگرد در این بین برگزیده شده آن است که قصد ایجاد تعلیق و معلق نگه داشتن مخاطب در بزنگاه ها بوده است، اما در واقع این دلیل کاملاً سطحی است و باید نگاهی دقیق تر و تحلیلی عمیق تر به این مسئله داشته باشیم. در این جا بد نیست تأملی به نظرات داریوش شایگان پیرامون هنر ایرانی داشته باشیم تا بتوانیم کلید این معما را پیدا کنیم. به اعتقاد وی یکی از جنبه های اساسی تفکر ایرانی و هنر ایرانی است: عبور از سطحی به سطح دیگر، که منظور همان تأویل است.
برای آن که این مسئله زمان بهتر در هنر ایرانی درک شود به ذکر مثالی غیر از تعزیه می پردازیم. در مینیاتور همه ی سطوح را به طور هم زمان مشاهده می کنیم بی آن که قانون پرسپکتیو مانع دید شود و این مسئله یک فضای متحرک می آفریند، البته نبايد اين را ناشي از ضعف هنرمند ایرانی و نشناختن پرسپکتیو دانست بلکه ناشی از تفکر ایرانی است که با عبارتی « غیاب فضای سه بعدی در مینیاتور نه تصادف است و نه به علت عدم مهارت، بلکه عنصر اساسی یک فضای کیفی است که می خواهد بیش از هر چیز خیالی باشد، فضایی که در آن اشکال متبادر به ذهن، شیه صور معلق، فاقد ماده و خصایص وابسته به آن هستند. »
به عبارت ساده تر در باور ایرانی و اسلامی، جهان مجموعه ای پیوسته است که به علت ناتوانی ادراک ما به طور مجزا و خطی احساس می شود، هنرمند ایرانی قصد به نمایش گذاشتن حقیقت موجود را دارد و همه ی موانع مادی را از میان بر می دارد، شایگان درباره حافظ چنین می نویسد « شاعر چشمی دارد مجهز به سطوح متقارن و متعدد که می تواند با آن چیزها را در دیدی همزمان متقارن، و نه در تعاقب منطقی افکار ببیند.» ( شایگان، 1388 : 86 )
بنابراین هنرمند ایرانی نمی خواهد با عقل و استدلال های منطقی هنری بیآفریند بلکه می خواهد از این چهار چوب مادی خارج شود تا حقیقت جهان را به نظاره بنشیند، در واقع هنر ایرانی من جمله تعزیه و خصوصاً این شگرد در تعزیه « به اوامکان می دهد چشم سیال داشته باشد، چیزی که در واقعیت ندارد او می تواند از میان جهانهای مختلف گذر کند و کثرتی را به تماشا بنشیند که به وحدت می انجامد؛ یا وحدتی که در کثرت پاره روایتها به پریشانی می رود. بدین سان شگرد چرخش پاره روایتها می تواند از سطح یک تکنیک معمول داستان پردازی فرا رود و در اجرای تعزیه به ارتباطی غریب میان متن و مخاطب بینجامد.» ( ثمینی، 1386 : 102 )

زمان در شگرد پاره روایت ها و روایت های متقاطع
تعداد نمونه های این شگرد بسیار محدودتر از شگرد چرخش پاره روایت است، در وهله اول به نظر می رسد که این شگرد مشابه چرخش پاره روايت هاست ، در زير به تفاوت هاي اين دو شگرد اشاره مي كنيم تا بتوانيم آنها را از هم تشخيص بدهيم :
– در شگرد چرخش پاره روایتها، داستانهای مجزایی که روایت می شوند هر کدام برای دیگری زمینه چینی می کنند و مخاطب به خوبی ارتباط منطقی که هر روایت با پاره روایت قبلی خود دارد، را درک می کند.
– در این شگرد وقتی یک داستان به داستان دیگری متصل می شود مخاطب هیچ تصوری از دلیل این پیوند و رابطه میان آن ها ندارد، در واقع داستان هایی که به هم می پیوندند به ظاهر بسیاری بی ارتباط با هم هستند، در حالی که این عدم ارتباط با وجود این که در چرخش پاره روایت ها وجود دارد اما کمتر محسوس است.
گاهی ممکن است که در یک نمونه تعزیه هر دو شگرد با هم وجود داشته باشند به عن
وان نمونه در « مجلس تعزیه ی یحیی بن زکریا » که نغمه ثمینی در مقاله خود در کتاب گردهمایی مکتب اصفهان به آن اشاره کرده است:
در ابتدای این مجلس، پاره داستانی که کاملاً اوج و فرود مشخص دارد روایت می شود که خود به تنهایی می تواند یک داستان مستقل را تشکیل دهد. حضرت یحیی در نوجوانی به شدت خدا ترس است، تا آنجا که از خانه می گریزد و زهد و تقوا پیشه می کند. این داستان با کلام قاطع یحیی، به نظر می رسد تمام می شود.
« یحیی- غم مخور گم گشته مرغت در چمن خواهد رسید
یوسف کـــــــــــــــــــنعان جانت در وطن رسید
صـــــــــــبر کن آخر فروزان خاتمت برِ دست تو
عاقبت روزی ز دســـــــــت اهرمن خواهد رسید» ( بکتاش، 1335 : 66)
پس از قطع این روایت داستان دیگری آغاز می شود، زنی به نام سالومه می خواهد دخترش را به عقد شاه، همسرش، در آورد، در این جا ما شاهد کشاکش و درگیری بین سالومه و شاه هستیم، که به قطع داستانی مستقل و کاملاً بی ارتباط با داستان قبلی است، تا این که شاه می گوید کسی باید به نزد یحیی

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید