دانلود پایان نامه

عبدود» اشاره می کنیم:
«پیغمبر – ایا برادر من ای امین رب جلـــــــــــــــــیل
امین وحی خداوندگار، جبرئــــــــــــــــــیل
بود سه روز که این بنده ی خدا روزه ست…»
(صالحی راد 100:1380)
همانطور که در مثال ها مشاهده کردیم این زمان کاملاً قابل سنجش و نقطه ای مشخص است که به صورت یک زمان مشخص هم چون ظهر، روز ده محرم، روز عاشورا…) و یا به عنوان یک محدوده زمانی(سه روز گذشته، یک هفته پس از، فردا و…)نمود پیدا می کند که در هر دو شکل ، ویژگی های زمان کرانه مند را دارا است و در ذهن مخاطب مصداقی بیرونی دارد و این تفاوت آشکار آن را با زمان مینوی نشان می دهد چرا که این زمان کاملاً ذهنی است و متفاوت از تجربه های شخصی و تاریخی تماشاگران، اگرچه «این دو زمان در برش هایی با یکدیگر ادغام و همسو می شوند و یا در تقابل قرار می گیرند»(اسماعیلی 167:1389)
زمان مینوی محض مختص امام حسین(ع) و دیگر مقدسین است حالا می خواهیم ببینیم که این گذار چگونه صورت می گیرد. در تعزیه برای این اشخاص اصطلاح «امام غایب» را به کار می برند به معنای غیبتی در عین حضور و یا حضوری در عین غیبت، به عنوان نمونه امام حسین(ع) از بدو تولد تا سن پنجاه و هفت سالگی که شهید شدند مانند هر انسان خاکی در گستره ی زمان گیتانه زیست با این تفاوت که در این زمان هرگز از زمان مینوی جدا نبوده است، مصداقهای بسیاری از این گفتار را در متون تعزیه می توان مشاهده کرد، در زمان تولد، جبرئیل و ملائک کودک را به آسمان می برند تا کروبیان او را ببینند.(نقل به مضمون: اسماعیلی ، تشنه در میقاتگه) نمونه دیگر هنگامی که در واقعه کربلا امام حسین به یاری سلطان قیس هندی می شتابد در حالی که مخاطب جسم ایشان را در کربلا مشاهده می کند و این گواهی است بر وجود هر دو زمان در وجود امام. و تماشاگر تعزیه از این طریق برای لحظه ای سهمی در تجربه ی زمان مینوی می یابد و همین مسئله انگیزه وی را برای شرکت در مراسم تعزیه قوی می کند تا با حضورش برای لحظه ای چیزی را که در زندگی واقعی از درک آن عاجز بوده، به طور غیرمستقیم تجربه کند و نیاز معنوی و روحی اش را ارضا کند. چرا که «برقرار کردن پیوند غیر مستقیم با زمان اسطوره ای و بیکرانه نیاز معنوی و روحی او را پاسخ می دهد. آن یکی لذتی غریزی و جسمانی است و این دیگری حظی است روحانی و روانی؛ آن یکی از مقوله گیتانه است و این دیگری از مقوله مینوی.»(اسماعیلی 167:1389)
برای خاتمه این بحث باید بگوییم «زمان گیتانه، همچون زمان خطی و غیر قابل بازگشت، با هبوط آدم از بهشت آغاز می شود و با روز محشر پایان می گیرد، در این سیر نا منقطع، کربلا نقطه ی عطفی است که گذشته و آینده را تعیین می کند. زمان مینوی، همچون زمانی چرخشی بیکران است و مکرر با زمان گیتانه تداخل دارد. اوج این تداخل در روز عاشورا اتفاق می افتدکه انعکاس آن در کلیّت زمان اسطوره ای به چشم می آید.»(اسماعیلی 168:1389)
حسین اسماعیلی با توجه به مواردی که ذکر کردیم انگاره ی زمانی در تعزیه را به شکل زیر نشان داده است:
زمان مینوی
الست ورارستاخیز
هبوط آدم عاشورا روز محشر
زمان گیتانه

3-6 شگردهای نظام مندی روایت در تعزیه و بررسي زمان در آن:
شگرد چرخش پاره روایت ها
این شگرد، از شایع ترین شگردهای روایت گری تعزیه به حساب می آید. در این شگرد درست برخلاف شیوه ی ارسطویی رخدادهای مختلف در مکان های متفاوت را داریم که دائماً هر کدام منجر به قطع دیگری می شود به عبارت ساده تر، ما شاهد قسمتی از یک داستان هستیم که این داستان در یک مکان با شخصیت های ویژه خودش روایت می شود و درست زمانی که به جای حساس خود می رسد، داستان دیگری آغاز می شود که در مکانی دیگر رخ می دهد و اشخاص دیگر داستانی جدید را بازگو می کند که در وهله اول بي ارتباط به هم به نظر مي رسد اما در انتها متوجه ارتباط آنها با هم می شویم در واقع، هر کدام از این روایت ها، ما را برای دیدن روایت دیگر آماده می کند.
هنگامی که روایت اول اتفاق می افتد و ما آن را می بینیم روایت دیگر در آن لحظه در حال وقوع است که ما آن را نمی بینیم و در لحظه حساس و سرنوشت ساز، روایت اول قطع می شود و ما روایت دوم را می بینیم و واقعه پیشین را دیگر نمی بینیم، ممکن است این چرخش چند بار صورت گیرد تا سر آخر به نوعی روایت ها به یکدیگر متصل شود. الگوی کلی این روایت را نغمه ثمینی به شکل زیر بررسی کرده است:

( ثمینی 99:1386)
حال هر چه تعداد رویدادهایی که قرار است به هم بپیوندند بیشتر باشد این شگرد پیچیده تر و سخت تر می شود اما در عوض هیجان مخاطب دو چندان خواهد شد. “در مجلس تعزیه وهب نصرانی تازه مسلمان “. ما شاهد سه رویداد اصلی با هم هستیم، که بالطبع مهارت بیشتر را در نویسندگی می طلبد، نقطه شروع مجلس جایی است که ابن سعد و شمر برسر کشتن امام حسین(ع) با هم کلنجار می روند:
« شمر- ای سگ دون بی حیا، ملحد مرتد دغـــــا
سرخـــــط ری اگر مرا تا ندهی نمی روم
ابن سعد- شمر شریرای لعین، جنگ حسین بن معین
حکم من است اینچنین تا نروی نمی دهم
شمر- قتل حسین شه زمان، هست عظیم در جهان
ســرخط ری در این زمان تاندهی نمی روم
ابن سعد- شـــــــــمر جفاگر لعین، بند کمرزاده کین
جنـــــــــگ امام عالمین تا نر
وی نمی دهم
شمر- بسته بدان توای عمر قتل حســـــین مراکمر
جــــــــــایزه ام ز سیم وزرتاندهی نمی روم
ابن سعد- هست ریاست تو ری رأس حسین کنی به نی
بـــزن به اسب خویش هی تا نروی نمی دهم
شمر- شـــــورش روز واپسین افکندم اندرین زمین
حکــــم بکن پس آن ببین تاندهی نمی روم
ابن سعد- شمر شریرای لعین جنگ حسین بی معیــــن
حکم من است این چنین تانروی نمی دهــــم
شمر- خون حسین در این زمین ریزم اَیا سگ لعــین
سر خـــــط ری بدان یقین تاندهی نمــی روم
ابن سعد- گــــــــــــــیر از من رقم مملکت ری اکنون
ســــــــیم وزر نیز تو را می دهم از حد بیرون
خیر از جا و کمر بهر جـــــفا مـــحــــکم بند
لشکر بی حد و مر را بــــــــــــبراندر هــامون
تیغ برکش پی خونریــــــــــــزی اولادعـــلی
نخـــــــــل قد همگی را تودکش اندر خـــون
حکم جاری است هر آن ظلم ز دستت آیــــــد
بکنی و نکنی هیچ دریغ ای مـــــــــــلـــــعون »
( صالحی راد، 1380: 96-495)
پس از این صحنه با یک چرخش ملایم (گفت و گوی شمر، ابن سعد) شاهد گفت و گوي امام و حضرت زینب می شویم، و همین چرخش ملایم کمک می کند تا با چرخشی ماهرانه، بی آن که پاره روایت نخستین قطع شود وارد پاره روایت بعدی (یعنی گفت و گوی امام حسین ( ع) و حضرت زینب(س) )شویم.
در آخرین بخش این پاره امام حسین (ع) چنین می فرماید:
« امام- هــل من ناصر ینصرنی من آل احمد المختار؟
هـــــل من ذاب یعذّب من آل عترت الطهار؟
آیا کــــسی بــــود کــــــه کندیاری حســین
آید در این زمین پی غمخـــــــــواری حسین »
(صالحی راد، 497:1380)
پس از این پاره روایت، گفت و گوی مادر وهب با پسرش را در خصوص بی یاور ماندن امام حسین را داریم که این پاره روایت کلّیت را پیش می برد. تا این جا ما با سه پاره روایت روبه رو بودیم.
– گفت وگو شمر و ابن سعد
– گفت وگو امام حسین (ع) و حضرت زینب(س)
– گفت وگو مادر وهب و وهب
سپس این سه روایت خیلی آرام و با ظرافت به هم وصل می شوند، پس از گفت وگوی مادر وهب و وهب تا انتها همین بخش کلیت روایت را پیش می برد. وهب به خواست مادرش نزد نو عروسش می رود و از او می خواهد حلالش کند چرا که قصد دارد به کمک امام برود و زمان شهادتش فرا رسیده است عروس هم از او یک شرط می خواهد که او را به خدمت و کنیزی خاندان امام بفرستد. و وهب شرط را قبول می کند.
« وهب- قبــــــول کردم ای زوجه مـــن حــیران
هر آنچه شرط نمودی نمایم از دل جــان
که بی تو پاننهم من به روضه ی رضــوان
تو بــــاش همدم و یارم زحوریان جنــان
بیا رویــــــــم به همراهم ای گل بی خار
به خدمت شـــــــه دین پادشاه روز شمار
روانه باش تو ای مـــــــــــادر ملک منظر
که با عروس رویم نزد شاه تــــــشنه جگر»
(صالحی راد، 1380: 500)
در انتها وهب رهسپار میدان جنگ می شود و شمار بسیاری از دشمنان را به جهنم واصل می کند و خودش نزد مادر باز می گردد و از او می خواهد شیرش را حلالش کند و ما شاهد یک داستان غم انگیز عاشقانه هستیم، در واقع پاره روایت آخر، شکل دهنده ی روایت تا انتهاست.
در مجلس « یوسف چاه انداختن که شهادت امام نشان دهد». شگرد چرخش پاره روایت ها متفاوت از سایر آثار دیگر است و ما با شگرد روایتی معکوس رو به رو هستیم، در واقع سه روایت به طرزی غریب با محوریت چند شخصیت دایمی به یک دیگر می چرخند: حضرت یعقوب، حضرت یوسف و برادران. ابتدا همه شخصیت ها را یکجا می بینیم اما پس از آن که بحران آغاز می شود، با پاره پاره شدن قلب یعقوب روایت هم پاره پاره می شود و در انتها پاره روایت چهارم که به نظر ارتباطی با داستان کلی روایت ندارد بدان افزوده می شود یعنی روایت شهادت امام حسین(ع) »
(ثمینی ، 1386: 93)
« یعقوب می گوید- فـــــــدای پیرهنت، ای پسر، شود بابا
ز درد دوری تو خون- جگر شود، بابا…
جبرئیل با یعقوب- ســـــــلام من به تو باد ای پیغمبر دانا،
رسانده است سلامت، خدای بی همتا!
به من بگوکه مگر یوسف تو، ای مضطر،
عـــــــــــــزیزتر بود از نور چشم پیغــمبر؟
کــه در بـــرابر چشـــمش تــــمـام یاور او،
شــــهید کـــــینه نمـــــــــایند در بــرابر او.
ز ضربِ تیر، تنش چاک- چاک خـواهد شد
ســـریرِ بـَـــــستر، او فرشِ خاک خـواهد شد.
یعقوب می گوید- هـــزار جــــــــان من و زاده ام فـدای حسین.
هـــــزار یوسفِ من باد خاک- پـــایِ حسین!
هـــــــــــــــــزار لعنتِ حق باد بـــریزید پلید!
که می کـــــــــــند زره ظلم، آن امـــام شهید!
هزار لعنتِ حـــــــــــــق برکشـــندگانِ حسین!
دگر به آل زیاد و به دشــــــــــــمنانِ حســین! »
(خاکی، 1381 :233- 232)
در نمونه فوق این شگرد یک کاربرد دیگری هم داشت، در واقع با بهره گیری از این شگرد یک قیاس صورت گرفت که در انتهای مجلس شاهد آن بودیم، در ابتدا یعقوب از دوری یوسف بی قرار است ، جبرئیل برای او از کربلا می گوید و گريز به آينده صورت مي پذيرد. بدین سان، قیاسی بین حال امام حسين (ع) در واقعه كربلا و حال یعقوب صورت می گیرد که یعقوب با شنیدن مصیبتی بزرگتر، دردش تسکین می یابد.
در روایت دیگری از این نسخه با عنوان « تعزیه به چاه انداختن یوسف (ع) » از این شگرد استفاده شده است با این تفاوت که در این جا جبرئیل واقعه کربلا را اين بار نيز با گريز زدن به آينده صورت مي
پذيرد كه جهت تسکین یوسف براي به یوسف شرح می دهد:
« یوسف- منم غریب، منم بی نصیب و دل پر خون
جبرئیل- مکــــــن تو ناله و فغان مکن چنین غوغا
یوسف- به بينوايي من راه چاره اي فرمـــــــــــــا
جبرئیل- بکـــن تو یاد غریبان دشــــت کرب وبلا
یوسف- هزار جــــان به فـــدای امـــام هــــــدا »
(صالحی راد، 58:1380)
در مجلس« تعزیه وفات حضرت معصومه (س)» این شگرد به بهترین شکل نمود پیدا می کند. در ابتدا روایت با زاری حضرت معصومه در فراغ امام رضا (ع) و گفت وگوی ایشان با امام تقی (ع) شروع می شود:
« معصومه- فلک به سینه نهم تا به کـــی عزای غریب؟
چه قدر اشک فشانــــــم من از برای غریب
رضا به طوس غـــــریب است من نمی دانم
چه وقت می رسد اندر و طن رضای غریب

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید