دانلود پایان نامه

و شيرين اين شاعر قابل توجه است. از ديگر ويژگي‌هاي سبکي وصال استفاده از سنت‌هاي کلاسيک به‌ويژه عرفان است. هرچند که قصيده‌هايش غالبا از رويدادهاي واقعي بازتابيده‌اند؛ اما مرثيه‌هاي وصال نشانه‌ي استادي کامل او در اين رشته است.” (ريپکا،1370: 470- 469)
1-3- سبک بازگشت:
همان گونه که از نامش پيداست بازگشتن وعدول کردن از شيوه رايج سبک ادبي که همان سبک هندي است وتقليد از سبک هاي مطرح وشاخص گذشته از جمله خراساني وعراقي مي باشد. . ….. درطي سيزده قرن پس از اسلام، ادبيات ايران با ظهور شاعران بزرگ گاهي درخشندگي و جلوه تمام داشته و گاهي آن رونق و شکوه کاهش يافته و به اتّفاق محقّقين و پژوهندگان، عصر قاجاريه هر چند از نظر سياست و کشورداري دوره ضعف و زبوني بوده اما از لحاظ تطوّر ادبي و ظهور شاعران و نويسندگانبا ذوق ورواج ورونق بازار ادب وهنر از اعصار ممتاز وبرجسته شمرده مي شود. و از سبب هاي اين امتياز مي توان تاثير ادبيّات اروپا و ارتباط بين ايران و اروپا که رو به افزوني يافت و آمد و شد سفيران و کارگزاران و استخدام معلّمين اروپايي و اعزام محصّلين ايراني به اروپا و ترجمه و چاپ کتب اروپايي و ديگر عوامل و روابط ادبي، هنري و فرهنگي باعث شد که ادبيّات در اين عصر از نوعي تازگي برخوردار شود. سبک هندي در زمان صفويّه به اوج خود رسيد به اين معني که شعراي نازک خيال و مستعد ايران در اين دوره غالبا به هندوستان مهاجرت کردند و اين سبک و روش را در شعر و شاعري رواج دادند و ظاهراً وجه تسميّه آن نيز همين است که منبع الهام شاعران سرزمين هند بوده است.
هرچند شاعران سبک هندي با طرز تفکّري که داشتند ادبيّات را به جهتي سوق دادند که باعث خلق تصويرات بديع و بي بديل مي گرديد و هنر شاعري خود را بروز مي دادند امّا دير ياب و بغرنج بودن بعضي از اين تصوير سازي ها گروهي از شاعران بر آن داشت که از اين شيوه روي گردان شوند وبه سبک هاي برجسته قبل از سبک هندي روي بياورند.
ظرافت و انديشه و نازک خيالي و باريک بيني در سبک هندي به کمال رسيد و اگر شعراي بعدي هم مي خواستند همين راه را بپيمايند و از پيشينيان عقب نمانند، شعر فارسي صورت معما به خود مي گرفت و مقاصدي که از ادبيّات ملّل و اقوام منظورست حاصل نمي شد. براي اينکه ادبيّات از اين بن بست رهايي يابد چندي پيش از آغاز عصر قاجاريه شعرايي چند، هم آهنگ به آيين و روش شعراي قرون اوّليّه سخن گفتند و معاني ملايم را با اصطلاحات و الفاظ ساده به کار بردند و اين کيفيت را بازگشت ادبي ناميدند. پيشروان بازگشت ادبي ميرزا سليمان صباحي کاشاني و سيد احمد هاتف اصفهاني و آذر بيگدلي و جز اينها را دانسته اند و چون راه تکميل سبک هندي بسته مانداين دسته از شاعران خود در انديشه تغيير سبک و گشودن راهي از بن بست براي شعراي بعد از خود نبرده اند اما آنچه مسلم است، خود به سادگي مضمون و اصطلاحات شعري گراييده اند و مکتبي از نو ايجاد کرده اند که شعراي عصر قاجار از شاگردان اين مکتب اند و شاگرداني که از استاد پيشي گرفته اند . کيفيت بازگشت ادبي نه تنها در نظم بلکه در نثر هم جاري است زيرا که دراين عصر منشيان و نويسندگاني پيدا شدند که به ساده نويسي گرائيده اند. باري نه اعراض شاعران و نويسندگان از راهي ناهموار و سنگلاخ و گرايش به راهي هموارتر و سهل‌تر از امتياز مسلّم شعراي عصر قاجار است. مرحوم هدايت در مقدمه جلد اوّل تذکره مجمع‌الفصحا از شاهزاده‌گان عصر قاجار نام برده و اشعاري از آنها را و نقل نموده که اگر کسي تذکره خاصي به نام شاهزاده‌گان عصر قاجار را تاليف کند و اشعار همه آنان را فراهم آورد خود تذکره اي مفصّل خواهد بود. مهمترين و ارجمندترين عوامل شکوه شعر قاجار انقلاب مشروطيّت بوده، مشروطيّت ايران نه تنها انقلاب سياسي است بلکه انقلاب ادبي نيز هست زيرا شعرا در اين زمان اندک اندک از مديحه سرايي و قصيده گويي به سرودن اشعار وطني و اجتماعي پرداختند و راهي ديگر در پيش گرفتند. اشعار اين گروه از شعرا متضمّن افکار نو و مضامين نو در بيداري و آشنا ساختن مردم به آزادي مي باشد. از ميان شاعران اين دوره بيست تن که کم و بيش سمت استادي و پيشوايي دارند عبارتند از:
1- فتحعلي خان صبا کاشاني 11- ميرزا محمد تقي سپهر کاشاني
2- محمد اصفهاني 12- فتح اله شيباني
3- نشاط اصفهاني 13- محمود خان ملک الشّعرا
4- ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني 14- ميرزا حسن صفي علي شاه
5- وصال شيرازي 15- حاج ميرزا حبيب خراساني
6- قاآني شيرازي 16- سيد صادق خان اميري
7- فروغي بسطامي 17- تقّي دانش مستشار اعظم ضياء لشکر
8- ميرزا ابوالحسن يغما جندقي 18- ايرج ميرزا
9- سروش اصفهاني 19- وحيد دستگردي
10- رضا قلي خان هدايت 20- محمد تقي بهار
شاعران اين عصر در انواع شعر از قصيده و مثنوي و غزل و قطعه و مرثيه و غيره از استادان متقدّم پيروي کرده اند و اگر از حيث مضمون و لفظ تازگي هايي در آثار آنان است از نظر قالب اشعار و زمينه پردازي ابتکاري آشکارا نداشته اند و اوزاني تازه نياورده اند مگر تصنيف هايي که در اواخر عصر قاجاريه رواج يافته است. (ر.ک،تجربه کار، 1350: 175- 63- 62- 42- 40-39-37)
“سبک بازگشت خود نيز به دو دوره تقسيم مي شود: دوره نخست که از اواسط سده دوازدهم آغاز شد و با قتل نادرشاه، سال 1160 به کمال خود مي رسيد و تا اواخر سده سيزدهم ادامه يافت در اين مدت سرايندگان به تبع از شيوه عرا
قي پرداختند و بيشتر سبک و شيوه هاي شاعران سده هاي ششم، هفتم و هشتم را در غزل و قصيده و مثنوي اقتباس و پيروي مي کردند که از نامداران آنها نخست بنيانگذار بازگشت ادبي يعني “مشتاق” و ياران و پيروان او را بايد شمرد و دوره‌ي دوّم هم که از اواخر اوّل سده سيزدهم آغاز شده است، با آنکه گويندگان پيروي از روش شعراي سده هاي ششم، هفتم و هشتم يعني شعراي سبک عراقي را از دست نگذاشته انداز سبک شاعران سده هاي چهارم، پنجم و ششم هم اقتضا جسته اند و از زمامداران اين دوره مي توان از فتحلي خان صبا، ملک شعراي کاشاني، ميرزا حبيب قاآني و ميرزا احمدعلي سروش اصفهاني و ديگر شاعران که به تبع از آنان پيروي کرده اند نام برد. موضوعات و مضامين شعراي اين دوره که مورد توجه گويندگان دوره بازگشت بوده است بيشتر توصيفات، مدح، وعظ و اندرز، مدايح و مراثي معصومين، داستانهاي حماسي، تاريخي و ادبي، داستانهاي عاشقانه و غزل بوده است. در يک ارزيابي اجمالي از دوره‌ي بازگشت مي توان گفت که از نهضت ادبي اين دوره نمي توان به عنوان سبک ويژه اي که نوآوري ها و تازه جويي هاي خاصّي را همراه داشته باشد ياد کرد زيرا شعراي اين دوره عمدتاً بر تقليد از اصطلاحات و لغات و ترکيبات معمولي پيشينيان و پيروي از طرز و انديشه اي که ابداً مربوط به اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي آنها نبوده است، اصرار ورزيدند که اين شيوه نه تنها روش جديدي نيست بلکه با مقتضيات زمان روند تکاملي ادب فارسي نيز ناسازگار است و شعر اينان بر اين بوده است که فضاي خود را با فضاي قرن چهارم، پنجم، هفتم و هشتم گردانند و نتيجه آن بي توجهي به مسائل اجتماعي و بي خبر از اوضاع سياسي است. اگرچه شعرا دراين دوره کمتر توفيق مضمون سازي و نوآوري را بدست آورده اند اما در جاي خود خدمت بزرگي به احياء زبان و ادبيات کهن ايران و زنده نگاه داشتن خاطره سرايندگان قديم انجام داده اند و توانسته اند زبان فارسي را از سستي و کاستي برهانند. دوره بازگشت ادبي اگرچه از لحاظ رفع و دفع ابتذال يعني از کج ذوقيها ي بي مايه گان سبک هندي مفيد بوده ولي هرگز راه مشخص و همه پسند و نيکويي را در پيشبرد ادب پارسي ابداع ننمود.” (خاتمي، 1371: 55-51)
حقيقت اين است که مشتاق و همراهانش فقط نخستين کساني بودندکه پس از زوال صفويّه براي نخستين بار فرصت يافتند که به طور رسمي در اصفهان به گرد هم آيند تا در روش سخنسرايي سعدي و شاعران و قومي را که به علت عدم کارايي سبک هندي در دوران بحران دوباره اوج گرفته بود به ثبت برسانند. ضميري و نظيري از بزرگان مکتب وقوع بودند و آنها بودند که شعرشان شعر رايج دوران پيش از عهد کريم خان زند بود، نه شعر شعراي مکتب هندي. در عهد کريم خان دوباره ثبات و امنيتي پيدا شد و ادامه دهندگان مکتب وقوع گردهم آمدند و به مرور به جاي تقليد از ضميري و نظيري به قول عبدالرزاق به تقليد از مرجع اصلي آنان يعني سعدي پرداختند و از آنجا که در کشورهاي آسيايي معمولا همه چيز تابع قدرت است اگر شاعري هم تا آن روز به شيوه و سبک هندي شعر مي گفت از اين لحظه تغيير موضع داده و در پي راهيابي به دربار، به طرز وقوعيون و ديگر گذشتگان شعر گفت و مکتب بازگشت پيدا شد.
در شعر بازگشت شاعر به حال و هواي همه کس شعر مي گفت جز حال و هواي خودش. احساس او احساس عاريتي بود. انگار خود تجربه اي از زندگاني نداشت. جهان هرکدام از شاعران برجسته سبک هاي قديم جهاني يکپارچه بود. چگونه ممکن است که يک شاعر به جهان همه شعراي بزرگ تعلق داشته باشد اما از خود جهاني نداشته باشد. شاعر سبک بازگشت از خود جهاني ندارد و شعر را از ديوان شاعران پيش آموخته است، مي بينيد که حافظ اندام يار را به سرو تشبيه کرده است، او نيز چنين کاري کرده بدون آنکه ابتکاري به خرج دهد. مدتي بود که شاعران ايران به سبب عدم انطباق سبک هندي با وضعيت بحراني به شيوه حديث نفس پردازي سعدي و وقوعيون گرويده بودند و با آرامش نسبي که در عهد کريم خان زند پيدا شد، عده اي از اين شاعران که درايران مانده و جان سالم به در برده بودند در اصفهان گرد هم آمدند و انجمني به نام “انجمن ادبي اصفهان” تشکيل دادند. شيوه سخنراني اينان که همان تقليد از بزرگان و قوعي و عراقي و بعدها آذربايجاني و خراساني بود، مکتب” بازگشت” نام گرفت. اعضاء انجمن ادبي اصفهان عبارتند از مشتاق اصفهاني، عاشق اصفهاني، محمد تقي صبا، آذر بيگدلي، هاتف اصفهاني، صباحي بيدگلي و ملا رفيق اصفهاني ….. مدير انجمن، مشتاق اصفهاني بود.
انجمن ادبي اصفهان ديري نپائيد با درگذشت کريم خان زند، جنگ و زد و خورد و اضطراب دوباره ايران را فراگرفت وبا فقر و نگراني، انجمن ها بسته شدند. در پادشاهي آقامحمدخان ميرزا عبدالوهاب نشاط حاکم او در اصفهان بود که خود شاعر بود. نشاط با موقعيت مناسبي که از پيش در اصفهان پيدا شده بود به تبعيّت از مشتاق، انجمن ادبي تاسيس کرده بود واز آغاز که صاحب قدرت و مکنت بود به شاعران توجه بيشتري مبذول داشت بدين سبب انجمن دوّم گام هاي مطمئن و موثري به بازگشت برداشت به ويژه که تجربه انجمن اوّل را هم پشت سر گذاشته بود. با مرگ آقا محمّدخان انجمن دوّم در اصفهان هم تعطيل شد. نشاط به گردآوردن شاعران در دربار و داير کردن انجمن ادبي خاقان (تخلص شاعري فتحعلي شاه)پرداخت. شاعران و اديباني که طي دو انجمن گذشته به نام فنون شعر قديمي ايران مسلّط شده اند به دربار روي مي آورندو چندي نمي گذرد که به همّت نشاط و قائم مقام فراهاني کاخ پادشاهي از صدها غزلسرا و قصيده پرداز و قطعه گو پر مي شود وا
ين سوّمين انجمن ادبي دراين محدوده ي کم و بيش سي ساله است. از آخرين شاعران بازگشتي عصر قاجار مي توان به قائم مقام فراهاني، وصال شيرازي، يغماي جندقي، فروغي بسطامي، فتح الله خان شيباني، قاآني، سروش اصفهاني، محمودخان ملک الشّعراء صبا و شاطر عباس صبوحي نام برد. (ر.ک،شمس لنگرودي، 1372: 182- 145- 137- 83- 77- 76- 74)

….

فصل دوّم
تشبيه

تشبيه يعني مانند کردن کسي يا چيزي به کسي يا چيز ديگري که به جهت داشتن صفت يا صفاتي که با هم مشترک هستند.
“اصطلاح تشبيه در علم بيان به معني ماننده کردن چيزي است به چيزي، مشروط بر اين که آن مانندگي مبتني بر کذب يا حد اقل دروغ نما باشد،يعني با اغراق همراه باشد. توضي

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید