دانلود پایان نامه

فاتح شده بود و در دست داشتن مکه و مدینه مقام و موقعیت او را بسیار بالا می برد. وظایف و مشکلاتی هم برایش ایجاد می کرد که مهمتر از همه امنیت راههای زیارتی این شهرها بود» (همان، 64).

2-2-4 سلیم دوم
سلطان سلیم «با لقب میگسار فرزند سلطان سلیمان دائماً مست بود و کمترین علاقه ای به اداره امور کشور نداشت ولی بخت یارش بود زیرا آخرین وزیر اعظم سلیمان به نام صوقللی محمد را از پدرش به ارث بوده بود و وی با درایت و قدرت امور کشور را اداره می کرد و سپاهیان را به میدان های جنگ گسیل می ساخت. پس از مرگ سلیم همسرش نوربانو خود را سلطان والده نامید و زمام امور را در دست گرفت» (باربر، 1368، 55).

2-2-5 سلطان مراد سوم
پس سلطان سلیم فرزندش به سال 984 هـ.ق به نام مراد سوم به تخت نشست و همسرش نور بانو ملکه مادر شد و مراد سوم شخص سختگیری نبود و «علاقه خاصی به امور دولتی نداشت و بیشتر به نقاشی و ساعت سازی می پرداخت و به دلیل همین علاقه به هنر بود که در دوران او حیات هنری – فرهنگی قسطنطنیه کمی جان گرفت» ( همان، 58 و 59).

2-2-6 سلطان محمد سوم
سلطان جدید محمد سوم 29 سال داشت که از مرگ پدر مطلع شد و پیش از به خاکسپاری اعلام هویت کرد و «پس از آن قانون زنان نامه2 را به اجرا گذاشت و تمامی جانشینان شاهی بعد از خودش را قتل عام کرد. پس از مدتی بافو مادر سلطان عمداً شروع به فاسد کردن پسرش کرد و تشخیص داد که آسانترین راه برای حفظ قدرتش است. در زمان سلطنت هشت ساله سلطان محمد سوم مادرش بافو اختیارات را در دست داشت» (باربر، 1368، 70و71).

2-2-7 احمد اول
احمد اول جانشین محمد سوم شد و از برادر کشی خودداری کرد. احمد اول در 1617م / 1027 هـ. ق در 27 سالگی درگذشت. در دوران این سلطان «پیمان آماسیه با ایران و قرارداد صلح دیگری با هایسبورگ بسته شد که نشانه شکست عثمانی می بوده است» (ایتسکویتس، 1377، 114).

2-2-8 مصطفی اول
آخرین فرد از چهارده نسل سلاطین عثمانی که امپراتوری عثمانی طی آن از پدر به پسر رسیده بود به مصطفی اول تعلق گرفت. سلطان مصطفی پس از چهارده سال حبس از سیاه چال بیرون آورده شد. از آنجایی که شایسته فرمانروایی نبود از سلطنت خلع شد و به محبس گردانده شد و برادر زاده اش عثمان پسر چهارده ساله احمد به جای او سلطان شد.

2-2-9 عثمان دوم
عثمان دوم «نوجوان رویای افتخارات جنگی را به رقابت با جدش سلیمان قانونی در سر می پروارند. اودر استفاده از سلاح ماهر بود. اولین اقدام او لشکر کشی به لهستان بود. در این دوران ینی چریها به عنوان خطری جدی برای دولت عثمانی درآمده بودند و عثمان دوم قصد مقابله با آنها را داشت به طوری که سپاهی چهل هزار نفری برای جنگ با آنها تشکیل داد» (لردکین، 1373، 302).
2-2-10 مراد چهارم
در سال 1623 مراد چهارم به سلطنت رسید و به اقداماتی برای تجدید قدرت عثمانی دست زد. «سلطان به تقلید از گذشتگانی خود در راس ارتش به میدان جنگ می رفت و در امور دولتی شخصا نظارت می کرد در نتیجه این امر حکومت مرکزی قدرت گرفت. و به انضباط شدیدی که در سازمانها ایجاد شد» (ایتسکویتس، 1377، 114).

2-2-11 سلطان ابراهیم
ابراهیم وقتی به سلطنت رسید «لیاقت کار دولتی را نداشت و ترس از کشته شدن و سایر عوامل تعادل فکری او را بر هم زده بود. بدین جهت در کاخ کوسم، سلطان مادر او را با دسیسه قانع کرد و در اوت 1648 پسر کوچکش محمد چهارم را به جای پدر بر تخت سلطنت نشاند و پدر را کشت» (همان، 114).

2-2-12 محمد چهارم
هنگامی که محمد چهارم برای سلطنت انتخاب شد «مادرش طرخان با همکاری سران دولت درصدد نظارت بر کارهای دولتی برآمد. این دوره تاریخ عثمانی به دوره سلطنت زنان معروف است» (همان، 117).

2-3 روابط سیاسی و نظامی ایران صفوی و ترکیه عثمانی
روابط خارجی ایران به مفهوم اصلی آن پس از انقراض حکومت ساسانی و پس از استقرار اسلام در ایران از زمان حکومت صفویان و به ویژه از دوران سلطنت شاه اسماعیل صفوی آغاز می شود. «در حقیقت از زمان ظهور اسلام و بنیان حکومت های امویان و عباسیان تا حمله مغول به ایران رابطه ای منظم بین ایران و دیگر کشورهای جهان به ویژه اروپا موجود نبود» (متین دفتری، 1336، 176).
همانطور که در قسمت پیشین ذکر گردید در سده نهم با افزایش تدریجی گسترش امپراطوری عثمانی در سراسر آسیای صغیر، بالکان، شام و توسعه آن به سوی ایران و دمشق نوید ظهور یک قدرت جهانی را می داد که ظاهرا مانعی معنوی و سیاسی برای این گسترش دیده نمی شد اما ظهور دولت صفوی در ایران ناگهان این وضع را به هم زد. دولت عثمانی و دولت صفوی هر دو بر اساس مذهب تشکیل شده بودند و از ابتدا خشم و نفرت و دشمنی بر روابط آنها حکمفرما بود.
شاه اسماعیل دولت خود را به کمک قبیله های قزلباش تشکیل داده بود که از آسیای صغیر به ایران آمده بودند و طبعا گروه های زیادی از آنها هم در دیار خود مانده بودند. وجود این گروه ها (ترکمن) که به گروه های شیعی تعلق داشتند زمینهی مناسبی را برای تبلیغات شاه صفوی در عثمانی شکل می دادند. «آنان به شاه اسماعیل حرمت می گذاشتند و گروه گروه به او می گرویدند و اولین سپاهیان هم که در آغاز به قدرت رسیدن شاه اسماعیل به او پیوستند از همین صوفیان ترکمن آناتولی بودند» (روملو، 1347، 125).
بدون تردید گرایش به این اتباع عثمانی در آناتولی به صوفیان و تداوم آن تحت تاثیر تبلیغات سیاسی و مذهبی شاه اسماعیل، یکی از دلایل بروز جنگ میان دو دولت ایران و عثمانی بوده است. «همچنین شکست ازبکان که دولت و متحد
سلاطین عثمانی به شمار می آمدند هشداری بود برای امپراطوری عثمانی مبنی بر این که سرانجام یکی از دو قدرت به نفع دیگری باید از صحنه سیاست و رقابت خارج گردد» (براون ادوارد، 1361، 52).
هر چند وحدت دینی اسلام و دیگر عوامل تاریخی، فرهنگی و منطقه ای پیش از ظهور صفویان و به ویژه شاه اسماعیل موجب حفظ صلح و دوستی ایران و عثمانی گردید اما از این زمان به بعد روند مذکور تحت تاثیر دگرگونی های اوضاع مذهبی، رسمیت یافتن تشیع و سیاست توسعه طلبی امپراطوری عثمانی از سوی دیگر دو کشور را به صورت دشمنانی آشتی درآورد. پطروشفسکی در کتاب اسلام در ایران «گسترش شیعه را عامل مخالفت عثمانی می داند و در جایی دیگر علاوه بر مبارزه تشیع و تسنن، علت اصلی اختلاف را تسلط بر سرزمین های مهم سوقالجیشی می داند و در این مورد می گوید: نبرد چالدران و دیگر جنگ های عثمانی و ایران در سال های پس از آن در زیر پوشش مبارزه تشیع و تسنن انجام گرفت، اما در واقع مبارزه بر سر سرزمین های مهم استراتژیک بود که در سر راه بازرگانی کاروانی قرار داشتند» (پطروشفسکی، 1359، 90- 95).
تمامی آنچه ذکر گردید همراه عوامل دیگری که اشاره به آنها از حیطه این پایان نامه خارج است باعث ایجاد روابط میان این دو کشور و تبادلات فرهنگی – هنری گردیده است.
در هنگام صلح عبور تجار ایرانی برای برقراری ارتباط با کشورهای اروپایی از این کشور باعث ایجاد تبادلات فرهنگی می شده است و تاثیر هنر و فرهنگ قومی عثمانی را برای حکومت صفوی به همراه داشته و یا بالعکس. در زمان جنگ نیز آثار راه یافته به کشور ما به صورت غنایم جنگی عمل تبادلات فرهنگی و تاثیرات خود را داشته است.
حال به همزمانی شاهان ایران صفوی و ترکیه عثمانی و اقدامات آنها در راستای روابط دو کشور می پردازیم:

2-3-1 از شاه اسماعیل تا شاه عباس اول
هنگام جلوس شاه اسماعیل با یزید دوم فرزند سلطان محمد فاتح در دولت عثمانی سلطنت می کرد (918 – 886 هـ ق / 1512– 1418 م) این سلطان همواره به پادشاهان صفوی که برای ترویج مذهب شیعه و تحصیل قدرت و سلطنت مبارزه می کرد به چشم بدگمانی و خصومت می نگریست و امیران آق قویونلو را که دشمنان سیاسی مذهبی وی بودند بر ضد او تحریک و تشویق می کرد.
پس از شکست الوند بیگ در شرور باز هم بایزید دست از روابط دوستانه اش با خانواده سنی مذهب آق قویونلو برنداشت و هم چنان آنها را به جنگ دیگری با شاه اسماعیل تشویق می نمود و حتی سپاهی در اختیار الوند بیگ گذاشت تا متصرفات از دست رفته اش را پس بگیرد اما «وقتی شاه اسماعیل توانست در سال 909 هـ.ق / 1503 م برای دومین بار الوند بیگ را در همدان و سلطانمراد را در شیراز شکست دهد و سلطان عثمانی دریافت که سلطنت صفویان تزلزل ناپذیر است و لذا از دوستی درآمد و در سال 910 هـ.ق / 1504 م سفیری با تحفه و هدایایی به تبریز فرستاد و شاه اسماعیل را به فتح عراق، اصفهان و فارس تهنیت گفت و ضمن آن شاه اسماعیل را نصیحت کرد که دست از آزار و ظلم و ستم نسبت به پیروان مذهب تسنن بردارد» (مهدوی، 1377، 61).
بدین ترتیب در طول «سالهای 916 – 910 هـ. ق که شاه اسماعیل گرفتار رقیبان داخلی و جنگ با ازبکان بود، روابط سیاسی ایران و عثمانی با مبادله نامه های مودت آمیز به ظاهر با صلح و دوستی سپری گردید. اما پس از آن شاه اسماعیل در اوایل سال 916 هـ بر شیبک خان ازبک پیروز شد و او را مغلوب و مقتول ساخت، نظر به روابط دوستانه خان ازبک و سلطان عثمانی و تحریکاتی که بر ضد شاه اسماعیل می نمود وی پوست سر ازبک خان را از کاه پر کرد و برای سلطان عثمانی فرستاد» (سایکس، 1368، جلد 2، 229). «بایزید از اقدام شاه اسماعیل رنجیده و خشمگین گردید، به ویژه پسر وی سلطان سلیم که در آن هنگام حاکم طرابوزان بود کینه پادشاه صفوی را در دل گرفت» (پورگشتال، 1367، 390). «در سال 918 هـ.ق / 1512 م شاهزاده سلیم سطلنت را در دست گرفت. سلطان سلیم در آغاز به حذف مدعیان سلطنت که برادران و برادر زادگانش بودند پرداخت»(مهدوی، 1377، 92). شرایط به وجود آمده شاه اسماعیل را بر آن داشت تا دو نفر از سرداران قزلباش را به عنوان مامور برای جمع آوری شیعیان آناتولی و آوردن آنان به ایران در راس سپاهی به خاک عثمانی فرستاد. این دو سردار (نور علی خلیفه روملو و خان محمد استاجلو) شهرهای قره حصار و مالاطیا را تصرف کردند و آن آن دو شهر را به نام پادشاه ایرانی خطبه خواندند. در این میان خان محمد استاجلو نامه ای تهدید آمیز به سلیم نوشت و او را به جنگ طلبید. این اقدام و اقداماتی از این قبیل آتش کینه توزی و جنگ را میان این دو کشور دامن زد و پس از ارسال نامه هایی که توسط سلطان سلیم به شاه عباس ارسال گردید لشکر کشی ها آغاز شد و بالاخره شاه اسماعیل پیشنهاد جنگ را پذیرفت و سپاه عثمانی را به جنگ در جلگه چالدران فرا خواند.
2-3-2 جنگ چالدران و پیامدهای آن
«صبح روز چهار شنبه دوم رجب سال 920 هـ.ق /23 اوت 1514 م» (سایکس، 1368، 232). «سار و پیره فرمانده سواره نظام ایران، با حمله ای گسترده جنگ را آغاز کرد. ابتدا طلایه داران سپاه عثمانی تلفاتی را متحمل شدند اما بالاخره جمال اوغلی حمله را دفع کرد. به دنبال آن شاه اسماعیل به جناح چپ عثمانیان حمله برد و اتک پیک معروف را با شمشیر دو نیم کرد» (روملو، 1347، 146). در این نبرد «اسلحه سواران قزلباش گرزهای آهنین به نام شش پر، تیر و کمان و شمشیر و خنجر و تبرزین و اندکی توپ و تفنگ در سپاه ایران وجود داشت زیرا که ایرانیان در زمان شاه اسماعیل استعمال تفنگ و اسلحه آتشین را خلاف جوانمردی و دلیری می شمردند» (فلسفی، 1348،
77).
«توپخانه عثمانیان که تا این لحظه خاموش بود به روی ایرانیان آتش گشود و وقتی دود آتش برطرف گردید خان محمد استاجلو، نظام الدین عبدالباقی، سید شریف الدین علی و سید محمد کمونه از پای درآمده بودند» (سرور، 1347، 102). «شاه اسماعیل چون دریافت که مقاومت در مقابل توپ و تفنگ دشمن بی فایده است خود را با 300 سوار قزلباش در حال جنگ از میدان معرکه بیرون برد و راه تبریز را در پیش گرفت و بقیه سپاهیان قزلباش نیز خود را از میدان خارج نموده و به دنبال شاه اسماعیل روانه شدند» (همان، 103).
در نبرد چالدران سپاهیان صفوی علی رغم سلحشوری، شکست خوردند و یکی از عوامل مهم شکست آنان، نابرابری سلاح بود. در این جنگ قزلباش های از سلاح های معمول مانند: شمشیر، تیر و کمان و نیزه استفاده می کردند، حال آنکه سپاهیان

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید