دانلود پایان نامه

نهایتاً به افراد جزئی نیاز دارند. افراد کلی و جزئی به‌خوبی می‌توانند باهم کار کنند، چون هرکدام جنبه‌هایی را در نظر می‌گیرند که دیگری آن را نادیده گرفته است (ژانگ، 2007)
2- 5- 2- 2- 4. حوزه‌ها
نظریه خودگردانی ذهنی به دو حوزه72 درونی و بیرونی تقسیم می‌شود (استرنبرگ، 1997):
1- سبک تفکر درونی: افراد با سبک تفکر درونی با امور درونی سروکار دارند. آن‌ها افرادی هستند که به درون توجه می‌کنند. آن‌ها به درون‌نگری، وظیفه مداری، کناره‌گیری از دیگران و گهگاه ناآگاهی اجتماعی گرایش دارند. آن‌ها مایل‌اند که به‌تنهایی کار کنند وبرتری آنان ضرورتاً استفاده از هوش در مورد اشیا و عقاید، جدای از دیگران است.
2- سبک تفکر بیرونی: افرادی دارای سبک تفکر بیرونی به محیط بیرون گرایش دارند و مردم‌دار هستند، غالباً دارای حساسیت اجتماعی هستند و ازآنچه برای دیگران اتفاق می‌افتد، آگاهی دارند، آن‌ها تا جایی که ممکن است دوست دارند با دیگران کار کنند.
2- 5- 2- 2- 5. گرایش‌ها
نظریه خودگردانی ذهنی به دو گرایش73 آزاداندیش و محافظه‌کار تقسیم می‌شود (استرنبرگ، 1997):
1- سبک تفکر آزاداندیش: افراد با سبک تفکر آزاداندیش دوست دارند فراتر از قوانین و برنامه‌های موجود فکر کنند و به دنبال حداکثر تغییر هستند و موقعیت‌هایی را که پیچیده و مبهم است، دنبال می‌کنند. این افراد ضرورتاً ازنظر سیاسی آزادی‌خواه نیستند، فردی که ازنظر سیاسی محافظه‌کار است ممکن است در عمل سبک آزاداندیش داشته باشد، این افراد دوست دارند پیشرو باشند و فراتر از مراتب و مقررات موجود در جستجوی حداکثر تغییر و تحول قدم بردارند، آن‌ها در جستجوی موقعیت‌های پیچیده و ناآشنا هستند و یا حداقل در مواجه با چنین موقعیت‌هایی احساس ناراحتی نمی‌کنند و ترجیح می‌دهند در زندگی و کارشان حدودی از مسائل و موارد جدید و ناآشنا وجود داشته باشد.
2- سبک تفکر محافظه: افرادی با سبک تفکر محافظه‌کارانه تمایل دارند به قوانین و برنامه‌های موجود وفادار بمانند و به دنبال حداقل تغییر هستند تا آنجایی که ممکن است از برخورد با موقعیت ناشناخته اجتناب ورزند و به موقعیت‌های آشنا در کار و زندگی خود تمایل دارند. این‌گونه افراد از محیط سازمان‌یافته و قابل پیش‌بینی راضی هستند و زمانی که چنین ساختاری وجود نداشته باشد برای ایجاد آن تلاش می‌کنند.
ژانگ و استرنبرگ، دوباره 13 سبک تفکر را به سه سبک کلی تقسیم کردند. سبک تفکر اول، تفکر من است که نشان‌دهنده سبک‌های مولد خلاقیت است و سطوح بالای پیچیدگی شناختی را نشان می‌دهد، ازجمله سبک‌های قانون گذارانه (در حال خلاقیت)، قضایی (ارزشیابی افراد دیگر یا امور)، سلسله مراتبی (اولویت دادن به امور)، کلی (تمرکز کردن بر تصاویر کلی) و آزاداندیش (اندیشیدن به راه‌حل‌های جدید). سبک تفکر دوم، نوع هنجارمدار است که سطوح پایین‌تری از پیچیدگی شناختی را دربرمی گیرد، ازجمله سبک‌های اجرایی (اجرای وظایف مقررشده یا مراحل آن)، جزئی (تمرکز بر جزئیات و سازه‌های گسسته) و محافظه‌کارانه (استفاده از روش‌های سنتی برای انجام وظایف). سبک تفکر سوم، نوع هرج‌ومرج طلب است. ازجمله سبک‌های پادشاهی (تمرکز بر روی یک وظیفه در یک‌زمان)، جرگه سالاری (کاربر روی چندین وظیفه بدون اولویت‌بندی آن‌ها)، هرج‌ومرج طلبی (کار کردن به روی چندین وظیفه به‌صورت همزمان)، درونی (به‌تنهایی کار کردن روی وظایف) و بیرونی (کار کردن روی وظایف به همراه دیگران). گاهی اوقات افراد یک نوع ممکن است ویژگی‌هایی از افراد نوع دیگر را نیز داشته باشند، بدین‌صورت که مثلاً شخصی که سبک تفکر قانون گذارانه دارد ممکن است فرد با سبک تفکر قضایی نیز باشد. (ژانگ و استرنبرگ، 2005، 2006)
2- 6. اصول شکل‌گیری سبک‌های تفکر
استرنبرگ به‌منظور درک بهتر سبک‌های تفکر، اصول کلی را مطرح کرده است (استرنبرگ، 1998). این اصول عبارت‌اند از:
1. سبک‌های تفکر، توانایی نیستند بلکه رجحان‌هایی برای به‌کارگیری توانایی‌ها هستند. اگر تفاوتی بین سبک‌های تفکر و توانایی‌ها وجود نداشت، صحبت از مفهوم سبک‌ها ضرورتی پیدا نمی‌کرد.
2. همخوانی بین سبک‌های تفکر و توانایی‌ها یک نیروی افزایشی ایجاد می‌کند که بسیار افزون‌تر از مجموع اجزاء آن است. فردی که خلاقیت ویژه‌ای داشته باشد اما فاقد توان تحلیل گری باشد و دوست داشته باشد که خلاقیت کند، نسبت به فردی که توانایی‌های خلاق دارد و ترجیح می‌دهد تحلیل‌گر شود، موفق‌تر است. همچنین، فردی که توان تحلیل گری دارد و دوست دارد یک فرد خلاق شود، موفق‌تر خواهد بود. سبک‌های تفکر مانند توانایی‌ها باید به‌خوبی درک شوند، زیرا کیفیت کاری که ما انجام می‌دهیم و لذتی که نصیب ما می‌شود، تأثیر بسیار مهمی دارد.
3. انتخاب‌های زندگی مستلزم تناسب بین سبک‌های تفکر و توانایی‌ها است. نه‌تنها انتخاب شغل، بلکه انتخاب همسر نیز با توجه به میزان تناسب با سبک‌های تفکر افراد، می‌تواند بهتر یا بدتر انجام بگیرد؛ مثلاً کسی که بیش‌ازحد تابع نظم و ترتیب است نمی‌تواند باکسی که چنین ویژگی را ندارد ازدواج کند.
4. انسان‌ها دارای الگوهای متعدد سبک تفکر هستند. اشخاص فقط یک سبک تفکر ندارند بلکه سبک‌های تفکر آنان متعدد و به‌صورت یک الگو است. فردی که دوست دارد خلاق باشد، ممکن است کاملاً منظم و یا کاملاً بی‌نظم و یا ممکن است فردی گوشه‌گیر و منزوی باشد. ملاک‌های سب
ک‌های تفکر چنان‌که در توانایی‌ها مطرح است تک‌بعدی نیست. افراد در انواع شیوه‌هایی که به کار می‌گیرند، متفاوت هستند.
5. سبک‌های تفکر در موقعیت‌های مختلف متفاوت هستند. سبک‌های تفکر نه‌تنها با توجه به نوع کار، بلکه با توجه به موقعیت‌ها نیز تغییر می‌کند. در بسیاری از افراد سبکی که به هنگام انجام‌وظیفه در محیط کار خود به کار می‌برند با سبکی که به هنگام فعالیتی دیگر ازجمله آشپزی به کار می‌برند کاملاً متفاوت است.
6. پایداری در سبک تفکری که افراد ترجیح می‌دهند، متفاوت است. بعضی از افراد خیلی دوست دارند با دیگران کار کنند، درحالی‌که در عده‌ای دیگر این تمایل ضعیف است. این افراد برایشان تفاوتی ندارد که هنگام انجام کار با دیگران مشارکت داشته یا نداشته باشند.
7. افراد در انعطاف‌پذیری نسبت به سبک‌های تفکر خود متفاوت هستند. اگر کلیدی برای سازگاری وجود داشته باشد، احتمالاً انعطاف‌پذیری در سبک تفکر است. این شانس برای هرکسی وجود ندارد که در یک محیط همیشه ترجیحات سبک تفکرش موردحمایت قرار گیرد. هر چه شخص بیشتر انعطاف‌پذیر باشد، بهتر می‌تواند با موقعیت‌های مختلف سازگار شود.
8. سبک‌های تفکر دارای ویژگی جامعه‌پذیری هستند. کوشش ما به‌عنوان والدین، معلمان و مربیان روش‌هایی برای انتقال الگوی نقش و سبک تفکر به کودکان است که به‌طور نامحدودی موفقیت‌آمیز خواهد بود؛ زیرا کودکان هزاران الگوی نقش غیرواقعی و غالباً نامطلوب از رسانه‌ها مشاهده می‌کنند. از طرفی، نیز هر کس شخصیت خاص خودش را دارد. شخصیت کودکان از تعامل بین محیط و فردیت خودشان شکل می‌گیرد.
9. سبک تفکر در طول زندگی تغییر می‌کند. سبک‌های تفکر نه‌تنها با توجه به تغییر در منابع قابل‌دسترسی تغییر می‌کنند، بلکه با به وجود آمدن تغییر در خود افراد نیز دگرگون می‌شوند.
10. سبک‌های تفکر قابل‌اندازه‌گیری هستند. ماهیت علوم را ویژگی اندازه‌گیری تشکیل می‌دهد. اگر ما نتوانیم سازه‌ای را اندازه‌گیری کنیم، نشان دادن موجودیت آن مشکل خواهد بود. علاوه بر این، سازه‌ای که قابل‌اندازه‌گیری نباشد به‌صورت یک ابهام علمی باقی خواهد ماند. استرنبرگ و واگنر چندین مقیاس را به‌منظور اندازه‌گیری سبک‌های تفکر طراحی کردند.
11. سبک‌های تفکر قابل‌آموزش هستند. بخش زیادی از سبک‌های تفکر افراد از طریق فرایند جامعه‌پذیری حاصل می‌شود. این امر امکان آموزش سبک‌های تفکر به افراد را میسر می‌سازد.
12. ارزش‌گذاری سبک‌های تفکر در بعد زمان، نسبی است. وقتی‌که بچه‌ها در مهد یا کودکستان هستند، آن‌ها را به بازی‌های اکتشافی و سایر فعالیت‌های ابداعی تشویق می‌کنند. بدین شکل، در نحوه تفکر آن‌ها نسبت به محیط زندگی‌شان، حالتی خلاق ایجاد می‌شود، ولی وقتی‌که این کودکان وارد مدرسه می‌شوند به آن‌ها خواندن، نوشتن و قوانین کلاس درس و انتظارات جامعه آموزش داده می‌شود و سبک تفکری که در این مقطع مطرح است با آنچه در کودکستان تشویق می‌شود متفاوت است.
13. ارزش‌گذاری سبک‌های تفکر ازنظر مکانی امری نسبی است. شخصی که کارش در یک سازمان باارزش تلقی می‌شود، ممکن است در سازمان دیگر این‌گونه نباشد. این اصل در ارتباطات بین فردی نیز حاکم است. اکثر افراد این تجربه را دارند که در ارتباط نزدیک با افرادی که آن‌ها را دوست دارند، همه کارهایشان مثبت ارزیابی می‌شود، درحالی‌که همان کارها ازنظر افراد دیگر مثبت ارزیابی نمی‌شود.
14. درستی و نادرستی سبک‌های تفکر امری نسبی است. وقتی صحبت از توانایی است می‌توان در مورد بهترین یا بدترین توانایی صحبت و قضاوت کرد؛ اما واضح است که در مورد سبک‌های تفکر این‌چنین نیست و فقط در یک زمینه خاص می‌توان اظهارنظر کرد. سبک تفکری که در یک زمینه مناسب است، امکان دارد درزمینۀ دیگر نامناسب باشد.
15. تناسب بین سبک تفکر و سطوح مختلف توانایی امری پیچیده است. افراد و سازمان‌ها مایل‌اند افراد و سازمان‌های دیگر را مانند خود مورد ارزشیابی قرار دهند. درنتیجه، در کسانی که شبیه خود ما فکر می‌کنند توانایی بیشتری تشخیص می‌دهیم. ما در قضاوت‌هایمان نسبت به دیگران در این دو گروه قرار می‌گیریم. کسانی هستند که دیگران را در مقایسه با خودشان مورد قضاوت قرار می‌دهند و کسانی که کیفیت کار دیگران را جدای از طرز تفکر خود، ارزیابی می‌کنند؛ بنابراین، اگر ما افراد را بر اساس نوع تفکر خودشان و نه بر اساس آنچه خود می‌خواهیم ارزیابی کنیم، بهتر می‌توانیم استعدادهای آنان را کشف کنیم و کمک کنیم تا آن‌ها استعدادهایشان را پرورش دهند.
2- 7. متغیرهای مؤثر در شکل‌گیری سبک‌های تفکر
در ایجاد و تحول سبک‌های تفکر عوامل مختلفی نقش دارند. به نظر می‌رسد که عوامل ارثی در تعیین سبک‌های تفکر افراد نقش اساسی دارند؛ اما بی‌تردید تنها عوامل ارثی نمی‌توانند نقش بسیار زیادی در این میان داشته باشند، بلکه عوامل دیگر ازجمله فرایند اجتماعی شدن نقش به سزایی دارند. علاوه بر این، محیط فرد نیز در ایجاد و تحول سبک‌های تفکر مؤثر است. اشخاص فقط يک سبک تفکر ندارند، بلکه سبک‌هاي تفکر آنان متعدد و به‌صورت يک الگو است. در هر شخص ممکن است يک يا دو سبک از سبک‌هاي تفکر برجسته‌تر باشد. این‌که چرا در شخصي سبک تفکر خاصي برجسته‌تر است بستگی به عواملی دارد که در ذیل به برخی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره‌شده است (ژانگ، 2006):
1- اولين متغيري که در تح
ول سبک‌هاي تفکر نقش دارد، فرهنگ74 است. بعضي از فرهنگ‌ها به بعضي از سبک‌هاي تفکر بيشتر اهميت مي‌دهند. براي مثال، در آمريکاي شمالي تأکید بيشتر روي نوآوري و ايجاد فرصت‌هاي مناسب باعث مي‌شود که سبک‌هاي قانون‌گذار و آزاد‌انديش حداقل در ميان بزرگ‌سالان اهميت بيشتري پيدا کند. نوابغي چون اديسون75 به‌عنوان يک دانشمند، جفرسون76 به‌عنوان يک سياستمدار، استيو جابز77 به‌عنوان مؤسس يک شرکت کامپيوتري بزرگ و ارنست همينگوي78 به‌عنوان يک نويسنده، همواره به خاطر تفکرات بديعشان موردتوجه و احترام بوده‌اند. جوامع دیگر مانند ژاپن با توجه به تأکیدشان بر حفظ سنت‌ها و همنوایی و همرنگی جامعه، احتمالاً بیشتر روی سبک‌های تفکر اجرایی و محافظه‌کارانه تأکیددارند براي مثال، برچسب «ساخت ژاپن» به‌عنوان تقليدي سطحي از محصولات آمريکايي در سال‌هاي 1950 و با ابداعات و نوآوري با تکنيک بالا در سال‌هاي 1990 جالب است.
2- دومين متغيري که به‌صورت بالقوه در سبک‌هاي تفکر نقش دارد، جنسيت79 است. پايداري در رفتارهاي کليشه‌اي جنسي بسيار زياد است. به‌طور خاص مردها بيشتر براي سبک تفکر قانون‌گذار، درون‌نگر و آزاديخواه تربيت

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید